این روزها دیگر شور و شوقی نیست از هر کسی که می پرسی چه خبر می گوید ای بابا هیچی
وقتی می پرسی کجایی می گوید: ای بابا خونه ام یا سرکار
وقتی می پرسی دل و دماغت چطوره؟ می گوید: دماغم سر جاشه پول ندارم عمل کنم دلم هم یا یکی برده یا یکی پس آورده
وقتی می پرسی حال داری قدم بزنیم؟ می گوید: تو هم دلت خوشه ها بشین خونت مریض نشی.
حالا من چیکار کنم؟
ادامه مطلب
قدیم به فروغ که چند روزی بی فروغ شده و دلگیر از دنیای عشق زمینی
(متن برگرفته از جاییست شرمنده که این روزها آنقدرها ذوقی برای نوشتن ندارم)
ادامه مطلب
ادامه مطلب
نوع برخورد هر چه قدر هم که بد باشد نباید پرخاشگری کرد.
توی سیستم کاری ما گاهی مجبور می شویم مشتریهای خود را به همدیگر معرفی کنیم و این معارفه ها میشه مدیریت عمل
البته این کار شدیدا با دلالی فرق می کنه. دلال کسی است که با برخورد 2 طرف قرارداد پورسانتی دریافت می کند ولی در اینکار مجاب نمودن افراد و ... و امین بودن هر دوطرف از الزامات .
در مدیریت عمل افراد درصدی را بهعنوان همکاری خود دریافت می کنند. البته همیشه از این کار در اوراق نمی گنجد و فقط کلام کفایت می کند. سال گذشته قبل از فروپاشی سیستم مالی دنیا---امریکا--- کارها بسیار خوب بود و من تنها تاجری بودم که نیاز به مدیریت عمل نداشتم
و بعد به هم خوردن کاسه و کوسه عمو بوش و ترمیم به وسیله ددی اوبی. گاهی که کفگیر به ته دیگ می خورد منم مدیریت عمل انجام می دادم.
از سال قبل دوستی را به یکی از شرکتهای forwarder همون کشتیرانی خودمون معرفی کردم. ناگفته نماند که یکی از کارمندان، این شرکت را به من معرفی کرده بود و گفته بود خانم مدیر عامل شرکت بسیار زن خوبی است و نیازی نیست شما در مورد حق عمل صحبتی کنید. من نیز چنین کردم. تا اینکه چندی پیش خانم نامبرده به من زنگ زدند و گفتند قرارداد انجام شد. این بدین معنی بود که به به !! کاسه ما هم از این شرکت کمی چرب خواهد شد.
اما ...
از آنجایی که من مدیرعامل، نباید مستقیم زنگ می زدم، مدیر بازرگانی شرکت دست به کار شد. طی تماس اول خودشو معرفی کرد و ضمن تشکر و چاق سلامتی و آرزوی طول عمر برای خانم و رساندن سلامهای مخصوص از جانب اینجاب به سرکار خانم و تبریکات صمیمانه بابت قرارداد یاد شده ،مدیر ما فرمودند لطفا شماره حساب خانم دکتر را یادداشت بفرمایید که درصد قرارداد حاصله محصول شود.
اما...
سرکار خانم فرمودند که مکتوب چیزی در این باب ندارند و یادشون کلامی نمی آید. و قرار بر آن شد که تماس مجدد از طرف مدیر ما باشد.
افسوس و صد افسوس که مدیر ما بسیار کاری بود اما نمی دانم چرا در تماسها خانم مدیر همیشه خطشان مشغول بود.
قدم دوم در هفته دوم مدیر ما این بود که حضوری خدمت برسند سرکار خانمی که هفته پیش خطشان مشغول بود این هفته حضور نداشتند. عجیب نیست.
قدم سوم در هفته سوم، مدیر ما از ایمیل شرکت به مدیر عامل شرکت کشتی رانی (همون خانمه) نامه ای زندند - چون اسم خانم فرهنگ بود و فکر کردند که اقاست- و در میل مربوطه به ایشان گفتند که رعایت آداب تجارت نکردند و من البعد بین گروههای کاری جایگاهی ندارند.
اما فکر می کنید جواب چه بود. آقا آیا افتخار آشنایی دارم؟
1- مدیر عامل مربوطه، فکر می کنید آلزایمز داشته دو هفته تلاش دوست ما را نادیده گرفته
2- ...
ناامید شدیم و تصمیم بر این شد که همکاری با این شرکت بنابه عدم رعایت اصول و آداب کار به کل قطع شود البته به همه دوستان و آشنایان گزارش گردد تا مبادا دوباره این اتفاق بیافتد.
ااااا کجا ؟ماجرا تمام نشده
چند روز بعد ساعت 10 خانمی تماس گرفتند که حتی نمی دانستند اسم شرکت چیه و چکار دارند. فقط با کلی سختی پرسیدند شماره فکس چیه.
نیم ساعت بعد خانم دیگر با شماره ای دیگر پرسیدند که مدیر عامل شرکت ما کیه و چه ساعتهایی هست.
و راس ساعت 12 خانم سوم تماس گرفتند بعد از اینکه مطمئن شدند من لاله م.. هستم و ... گفتند گوشی با خانم مدیرعامل صحبت کنید.
اوه بذارید بگم که مجبور شدم 15 دقیقه صدای اوپرای جیغ رو بشنوم. در کل 15 دقیقه بعد از 3 هفته فقط فهمیدم که چرا من مدیر بازرگانی رو معرفی نکردم. (ببینم برای کاری به این سادگی باید چارت سازمانی بدهم؟)
چرا خودم زنگ نزدم
حتما این آقای بی شخصیت از طرف شما نبوده نه؟
چرا مکتوب باهاشون چیزی ننوشته ام
حتما این آقای بی شخصیت از طرف شما نبوده نه؟
چرا آقای مدیر ما بهشون توهین کرده
حتما این آقای بی شخصیت از طرف شما نبوده نه؟
چرا...
حتما این آقای بی شخصیت از طرف شما نبوده نه؟
چرا...
حتما این آقای بی شخصیت از طرف شما نبوده نه؟
چرا...
حتما این آقای بی شخصیت از طرف شما نبوده نه؟
من از هیچ کدوم از این چراها سر در نمی آورم و فقط یک جمله گفتم شما می تونستید همون بار اول 1 جلسه بگذارید و موضوع را حل کنید.
اما دوباره با گفتن این موضوع 5 دقیقه دیگر اپرای جیغ و زوره شنیدم در آخر گفت خوب جلسه بگذاریم
و من جواب دادم این مبلغ که چیزی نیست اما برای تمام پولهای دنیا با شما سرکار خانم هیچ برخوردی نمی گذارم.
خلاصه برای گرفتن حق العمل مان من شدم بی پرستیژ مدیر ما هم شد بی شخصیت.
البته ما حقمان را حواله به معرفمان کردیم و ایشان گرفتند و نوش کردند که البته تعارف نمودند اما من پولی رو دوس دارم خرج کنم که کسی که پرداخت می کنه آدم ...
در نهایت به نوع نگرش برخورد این خانم اسم عنوان این پست را دادم
جاتون خالی اما دیگه از گوشت قرمز متنفر شدم.
جای قبلی هم مرغ و پلوهاش معروف بود...
از اونم بدم اومده
راستش دلم واسه
کشک بادمجان فرح زاد تنگ شده
کباب تهران نو ،آره همون جواده سر وحیده
هله و هوله های درکه ...
نیمرویی که ممدآقا توی آزغال چال میزنه...
ادامه مطلب
سوال خطرناکیه
![]()
نظر من اینه خدا خداست. به هر زبان و دینی یکی است
![]()
بعد از او درست زندگی کن
اگر راه را گم کنی درمانده ای بیش نخواهی بود
![]()
پس بیا با ما راههای به سوی خدا را پله پله طی کنیم
![]()
بدون اینکه فاصله ای بین ما باشد.
منتظرتان هستم با مبحث پیدایش دین (آدینه-ورهرام روز-آذرماه )
اگر می پرسید چرا این قدر فعلا مامی دم دست نیست یا شاید من دم دستش نیستم. واسه همین دلم براش تنگ شده
ادامه مطلب را بخونید
ادامه مطلب
ادامه مطلب
خیلی از من می پرسند که چطوری زبان خواندی یا اصلا کجا کلاس رفتی؟
توی ادامه می نویسم که چطور 4 مهارتو خوندم .خواستید اسم کتابها رو هم بهتون می دم...
ادامه مطلب
"حسین منزوی"
یک عنوان وبلاگ بود که شدیدا جمله اش مرا مسخ خود کرد.
شاید به نظر شما عادی باشد. اما برای من که معتقدم کنار هر انسانی یک صندلی دیگر نیز لازم است مهم ...
بهترین محیطهای کاری کدام است؟ محیطهایی که مرد و زن در کنار هم کار کنند.
پس دیدید حضور 2 صندلی همیشه لازم است.
در بسیاری از محیطها زنان باعث آزار مردان می شوند. دلیل این است که هنوز هم برایشان سخت است به مناسبت شغل خود قدم بردارند.
روزی سر یک ساختمان خانم مهندسی از طرف مشاور برای بازدید آمده بود . وضعیت لباس پوشیدن خانم بسیار بی نظیر بود. مانتوی سفید نازک . موهای اراسته و پراشون. شلوار کوتاه و پاهای نیمه برهنه و ناخنهای نارنجی و آرایش عروسی. تازه از همه بهتر بانو فقط 1 دکمه مانتو رو بسته بودند. چون احتمالا 250 گرم چاق شده بودند و بسته نمی شد. قضیه اینجا تموم نمی شد . این نمای دور بود و نمای نزدیک وقتی بود که لب گشود. سسسسللللاااام . مممممممن ازززز طططرررررررف آقااااااای مهههه ندس ... اوووومدم.
شل حرف زدن خانم باعث خواب عمیق در من شد اما برای آقا کریم نگهبان ساختمان رویایی وصف نشدنی. وقتی سرم رو به سمت ساختمان و در جهت اسمان بالا بردم دیدم . همه کارگران ساختمان به ردیف دارن پرت میشن به سمت زمین.
قطعا اگر بانو وارد ساختمان نیمه کاره میشد مانند زیارتگاه عشاق هر تکه از لباسش برای شفا به زائری می رسید و تنها راه چاره راندن او بود. اما بیچاره آقا کریم تا آخر اون پروژه می پرسید خانم دکتر خانم مهندس برای بازدید نمی یاد و هر شب با ساز ناکوکش می خوند
سکینه من مست تو و چشمای تو... سکینه تو کجا روی من شوم فدای تو...
سکینه های سکینه ... سکینه وای سکینه ...
بانوی مربوطه بار دیگر آمد اما با تذکرات من به روش لباس معمولی . این بار کمی سفت حرف می زد و کسی او را نشناخت. کسی بانوی افسانه ای را بجا نیاورد و کسی از پشت بام ساختمان خودش را بر زمین نکوفت. حتی کریم هم او را نخواست.
رفتار ما نشانه چیست؟ کجا باید چه رفتاری کرد؟
موضوع اینه
زن ---------> مرد
مرد--------> زن
اشتباه نکنید منظورم تغییر جنسیت نیست.
ادامه مطلب را بخونید
ادامه مطلب
همکلاسیها
توی مسافرتها
پیدا می کردیم.
الان به لطف اینترنت دوستامون زیاد شدن
گاهی پیش میاد که این دوستان رو بعد از مدتها می بینی
و دوستانی واقعی تر میشید نه؟
این اتفاق زیاد برای من افتاده گاهی پشیمون شدم و گاهی بسیار خوشحال.
هفته گذشته دوست بسیار خوبی رو بعد از 1 سال و اندکی دیدم. البته ایشون 1 نفر از خانواده ای بود که از طریق نت آشنا شدم و فعلا سعادت دیدار 1 عضو این خانواده نصیبم شده است.
امیدوارم که روزی برسه که همه شما عزیزانم رو که به لطف دارید را از نزدیک زیارت کنم.
عاشق ترین عاشق دنیا

هر جا که باشی میتونی صدای پای عشق رو بشنوی
باید بری رو موجش ، قد تاپ تاپ قلبت
اونوقت ، اگه بتونی تیکه های قلبها رو بهم بچسبونی میتونی آخر عشق رو هم ببینی .
میدونم اگه به اندازه ی لحظه ای تو هر قلبی زندگی کنم میتونم عاشق ترین عاشق دنیا بشم
به فرشته ها بگو که درها رو باز کنن
فرشته هایی که تو قلبها زندگی میکنن
فرشته ی تو
فرشته ی او
فرشته های ساکن تمام قلبهای دنیا ......
من می خوام عاشق ترین عاشق دنیا بشم
عاشق همه ی مردم دنیا ...
یه روزی منم عاشق بودم فکر می کردم از من عاشق تر وجود نداره
شاید فکر می کردم عشق یعنی از خود گذشتگی واسه همین عاشق بودم
برای همین اون قدر تحمل کردم که مرتبه تحملم رفت به عرش ملکوتی
اما امروز هم باز عاشق هستم اما عاشق خدای بزرگم با همه نیکی هایی که به من ارزانی کرده
و باقی...
فقط می تونم دوست داشته باشم
همه دنیا بشنوید دوستتان دارم ...
یکی از دوستان من این مطلب را در سایتی برایم گذاشته بود.
من فکر می کنم عکس این هست
مردان انسانهای ساده هستند اما در بعضی نقاط دنیا از معکوس سازی((((مخصوصا ایران)))) بیشتر استفاده می کنند.
برای مثال با آقایی برخورد کردم و گفتم لطفا مزاحم نشوید گفت من می دونم ازم خوشت اومده پس بزار مزاحمت بشم.
برعکس به آقایی اس ام اس دادم "لاله" بعد 2 پیامک دیگر. گفت دارم فکر می کنم. کسی که به قول خودش داشت دیونه می شد که ازم خبری بگیره.
من روانشناس قابلی نیستم و فقط ظرف زمان و مکان رو خوب درک می کنم برای همین در برخورد با اقایان بسیار موفق هستم. معمولا پیشنهادات نا مربوط دریافت نمی کنم و خلاصه دوستان بسیار خوبی دارم. می توانم ساعتها در مورد سیاست و علم و ... بازار و کار و ... صحبت کنم و هیچ وقت هم نگران حوصله سر رفتن نباشم .
می بینید چقدر راحت با دونستن اینکه در کجای دنیا هستید می توانید از مسایل مسقیم و معکوس سازی به خواسته خودتان برسید.
پس آقایون پیچیده نیستند. بر عکس خانمها دارای مارپیجهای شخصیتی بسیاری هستند. شاید سالها طول بکشه که بتوانی یکی از آنهایی که فکر می کردی شناختی را باز شناسی کنی.مانند من تعداد دوستان خانم من بسیار محدودند اما از بهترینها هستند شک نکنید.
نظر شما چیه؟
ادامه مطلب
همیشه اعتقاد داشتم کسانی که شک می کنند بیشترین صدمه رو می توانند به اطرافیانشون بزنند.
همیشه اعتقاد داشتم شک باعث نفاق میشود
همیشه اعتقاد داشتم شک باعث می شود که دیگه رو کسی نتونی حساب کنی
همیشه اعتقاد داشتم باید به انسانها فرصت داد تا اون چیزی که می خواهند باشند...
هنوزم اعتقادم بر همین اساس هست
مشکل تو با من چیه؟ مشکل تو از زندگی من چیه؟
آیا مشکل تو این نیست که در حسرت زندگی دیگران هستی و خوشبختی هاشون، خنده هاشون شک داری؟
به خودت بیا
منظور به کس خاصی نیست؟ منظور من مستقیم به آدمهای شکاک و منفی باف هست.
آدمهایی که همیشه توی توهم "او این نیست" و "من نمی زارم فکر کنه که هست "هستند...
بیا با ما باش. خوش خیال و ساده...







